تبليغاتX
سه نقطه...
مـن و تو آن دو خطیم آری موازیــان به ناچاری که هــر دو باورمــان ز آغــاز به یکـــدیگر نرسیدن بود...

به نام خدای پاییز

سلام

درست وسط نقطه های پاییز میچرخم فصلی که میگن بهار عاشقاس اما واسه من افسردگی میاره چون هیچ عشقی نداره چون هیچ عشقی بهش ندارم پاییز هم با اون برگای خشکش فقط داره به ما لطف میکنه اونم چه لطفی گاهی میگم چی میشد تو پاییز برف بیاد؟؟؟؟ برف میاد؟؟؟؟ ا پس چی میشد تو پاییز درخت آلبالومون شکوفه میداد آقا اصلا اگه شکوفه سخته کاش آلبالو داشت تا ما تو حسرت زیر درخت آلبالو درس خندن نمونیم تا مجبور شیم درسامونو واسه این عشق بذاریم تابستون یا ....

بی خیال پاییز که عشق نداره با او ن رنگ زرد مسخرش اما دروغ چرا پاییز با تموم بی مهری که بهش میکنم خیلی بهم حال میده همیشه بهترین اتفاقا تو پاییز میوفته شاید چون خدا خوب میدونه اگه تو پاییز نا امید شم هیچ دلیلی واسه خنده ندارم منی که دوشنبه تو شب شعر برخلاف عادت همیشگیم به همه ی شاعرا خندیدم حتی به خودم امروز هم میخواستم شعر بذارم اما گفتم بهتره ایندفعه با همیشه فرق کنه آخه یکم خسته شدم شاید تصمیمم خیلی عجولانه باشه اما بهتر از هیچیه اول بگم شرمنده ی همه ی اونام که این آخریا بهشون سر نزدم واینکه قصد دارم این چند روز حتی پیش اونایی که فقط یبار اومدن برم و دعوت کنم آخرین پستم رو بخونن!!!!

بله این آخریه نه واسه اینکه خسته شدم یا بریدم نه!!!! چون دیگه نمیتونم ادامه بدم دنیام شلوغ شده البته بگم بر میگردما خیال نکنید دیگه نمیام اینجا خونه ی عشقمه میام اما یکم دیر میکنم شاید هم یدفعه به مخم زد زود اومدم. اما چیکار کنیم که رفتن رسم شده اگه کسی رو دیدین که واسه همیشه موند سلام منو بهش برسونید بگید بزرگترین استثناء تاریخه شاید واسه روز تولدم یه آپ کوچیک کردم ( 12 اسفند)....

دنیام شلوغ شده دنیای واقعی به من بیشتر نیاز داره نمیگم خیلی درس بخونم اما میخوام بخونم دلم میخواد زبان قبول شم یه دانشگاه معتبر( آرزو بر جوانان عیب نیس) پس میرم دنبال سرنوشتم زمانی رسید بهتون سر میزنم اما فعلا از آپ خبری نیس واسم دعا کنید که با روحیه برگردم طوری که نه تنها خبر از این خستگی نباشه بلکه شاد هم باشم دل همه تون شاد.

دوستای خوب این دنیای مجازی خیلی طول نمیکشه تا برگردم اما سرنوشته دیگه یبار شد هیچ وقت نیومدم یا انقد دیر شه که خدای نکرده بعضی تون برید و بعضی تون فراموشم کنید. اما فعلا میرم که توی این دنیای بزرگ میل به هیچی کنم حداقل دلم خوشه به پوچی نرسیدم.

حرفی واسه گفتن ندارم پاییز من و با خودش برد دختر زمستون زیر برگای پاییز گرم میشه انقدر تا یخش آب شه برگ ها من و تو خودشون جا میدن اما اینبار بهم قول داد اگه منو برد خودش بیاره راستی به حرفای پاییز اعتباری هست؟؟؟؟

 

آخریشه: تقدیم به همه مهمون های قشنگم که نه اشک ریختن و نه اشک ریختن دیدن...

 

اشک دزدیدن های کثیف

سهم من از آینه ها همین شده      

تا در میزنی باید که دزدیدشان

تنهایی که نمیتوانم

دست های آینه بزرگتر است

 

 sama

همیشه سعی کردم اگه یکی به خونه ی مجازی من سر زد غمگین تر از چیزی که هست نشه پس همیشه شاد باشید و سما رو هم فراموش نکنید دلم واسه همتون تنگ میشه..... من رفتم بدرود...

 

 

خداحافظ...همین حالا...همین حالا که من تنهام!

خداحافظ...به شرطی که بفهمی...تر شده چشمام!

خداحافظ کمی غمگین...به یاد اون همه تردید!

به یاد آسمونی که...منو از چشم تو می دید!

اگه گفتم خداحافظ...نه اینکه رفتنت ساده س...

نه این که میشه باور کرد...دوباره آخر جاده س...

خداحافظ...واسه اینکه...نبندی دل به رویا ها!

بدونی بی تو و با تو...همینه...رسم این دنیا...!

خدا حافظ....

 

 

سما        

 

 آبان ماه 86

 

 

+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 12:1  توسط سما | 

سلام

واااااااااای من دو باره اومدم خیلی خوشحالم خیلی . فکر میکردم دیگه هیچ وقت وقت نکنم بیام خلاصه زیاد حوصله ندارم نه حوصله نوشتن نه حوصله ی چیز دیگه درسم که داره دیوونم میکنی باید بخونم اگه یبار کسی دید دیر بهش سر زدم ببخشه راستی هر کی کامنت خصوصی میذاره اطلاع بده گاهی انقدر دیر میبینم که....

راستی بی معرفت بازی هم در نیارین منظورم اونان که فقط یبارر میان دعوت میکنن و بعد میرن دیگه پیداشون نمیشه اون با معرفتاشم لطفا شعرو یباربخونن...

از لطف همه تون ممنون...

خدا گاهی فکر میکنم دل تو هم خیلی پره

دلت میخواد گریه کنی ولی بهت نمیخوره

آخه منم دلم میخواد گریه کنم خلافه؟؟؟

گریه اگه بده باید چیکار کرد با یه دل کلافه

دلم میخواد حرف بزنم بگو کسی پیدا میشه؟؟؟

خدا منو بغل بگیر تنم تو دستات جا میشه؟؟؟

میگم تو هم خسته شدی مثل من از این آدما

تو هم دلت میخواد بری اما نمیدونی کجا؟؟

آخه دل شکسته رو با چی باید خوبش کنم

منم باید بشکنمش از سنگ و از چوبش کنم؟؟

هیچکی خبر نداره دلم چه جوری خون شده

خودت میدونی چشماشون واسه چی مهربون شده

بهم میگن دیوونه ای،جنون واسه یه لحظمه

بهتر از این نمیشه که کسی که زندگیش غمه

خودت شنیدی گریمو نگو دلت نسوخت برام

خودت دیدی که سرنوشت چه بازیا نکرد باهام

طفلی دلم که عمری زندگی کرده با غم

گنام چیه جوونم؟؟ یکم زیادی داغم؟؟؟

تو دیگه گنات چی بود که اینجوری تنها شدی؟؟؟

نکنه واسه همون گناه حالا خدا شدی؟؟؟

دیگه شب شد دل من بسه هر چی گریه کردی

بزن به بی خیالی باز،تو که خدای دردی

برو به زندگیت برس غصه واست نون نمیشه

اگه مثل همه باشی دیگه دلت خون نمیشه

چرا حرف نمزنی پس؟خدا من خسته شدم

انگار مث دیوونه ها حرف میزنم باز با خودم

آره گنات همینه پس ساکتی و تنها شدی

خدا همه دوست دارن واسه همین خدا شدی

 

فدات: پیشی کوچولو که خیلی دوست داره 

مهر ماه86

 

I love u my god

+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:58  توسط سما | 

سلام

من بازم اومدم اول تشکر از لطف همه تون واقعا بهترینید ممنون که تنهام

 نمیذارین راستی یه چیزی خواهش میکنم ازتون خواهرانه دوستانه مادرانه (دیگه چی مونده؟؟؟) حالا هر جوری حداقل یکم از این شعرو بخونید بعد نظر بدین البته میدونم قبل از این هم همینطور بوده بازم ممنون...

 نمیدونم چرا هر وقت بیکار باشم اصلا حس شعر نمیاد خدا پدر مادر اینا رو که

 شهریور ماه هم واسمون امتحان گذاشتن بیامرزه آخه همیشه وسط درس و کلاس من یاد شعر گفتن میوفتم به هر حال اینم یجور فرار روانیه دیگه ....... خوشحال میشم انتقاد کنید در ضمن از همه کسایی که نمیرسم بهشون بسرم معذرت میخوام البته معمولا کسی از زیر دستم رد نمیشه مگر اینکه آدرس وبلاگش اشتباه باشه تبادل لینک هم میکنم کسی هم از دست من ناراحته حلال کنه تا شعر بعدی معلوم نیس چه خبر باشه

 یبار دیدی دیگه اینجا آپ نشد..

sمیگی  مال  هم نبودیم آره باهات موافقمs

sمنم یکی مث خودت خیال  نکن که عاشقمs

sیه قلب و احساس فجیع کمه برای عشق توs

sهیچی واسم نمونده و اینه بهای عشق توs

sشکست یه غرورم چه تلخ بی پناهیs

sخودت گذاشتی رفتی نگو که چشم براهیs

sنه از دیار موندنه عشق واسه شکستنهs

sعاقبت هر عاشق پنجره ای رو بستنهs

sپنجره ها بسته شدن یه انتخاب اشتباهs

sدو تا مقصر بزرگ یه سرنوشت بی گناهs

sآره باهات موافقم برو به سمت روزگارs

sبگو دلت با هام نبود بیخیال قول و قرارs

sعوض شدی عوض شدم آخه دیگه بزرگ شدمs

sدیگه تو رو نمیخوامت میرم پی ِ کار خودمs

sیه روزی عاشقت بودم حالا میری خوب به درکs

sامکان نداره بازم من، memory،flash back  s

s من و به بازیات نگیر من دیگه بچه نیستم s

sسادگی هم حدی داره من که یه هرزه نیستمs

sمیشد همیشگی باشم حیف که لیاقت نداریs

sاصلا چرا از تو میگم ارزش صحبت نداریs

sبذار بگم تلافی سخت تر از گذشته s

sراحت میشه یکی بگه گذشته ها گذشتهs

sامروز تلافی میکنم همه گذشته ها روs

sحالا همه رفتن و بازم موندیم من و توs

sبازم تو و کوچه ها بازم منو پنجرهs

sبازم نگاه عاشقت برای من منتظرهs

sپنجره رو میبندم و صدای خند ه ای بلندs

sبا گریه فریاد میزنی حقمه خوب تو هم بخندs

sآهنگ وبالا میبرم صدای گریه هات نیادs

sتوی دلم بهت میگم گذشته ها یادت میاد؟؟؟s

sیه روزی گریه کردمو گفتم به عشقمون نروs

sحالا باورت نمیشه من میزنم این حرفا روs

sمن هنوزم همونم دختر آروم قصهs

sنه تنفر هم ندارم آخه نفرتم یه حسهs

           s  !!!!!s

 

sتوی کوچه ها ی شهرم دادی دستا تو تو دستمs

sدوست دارم ببوسمت باز ولی حیف بد جوری خستمs

sچشامو دارم میبندم حس کنم همیشه هستی s

sتو هنوزم بی خیالی آخه چشماتو نبستیs

sدستاتو بهم نزن من هنوز داغ تنم s

sاز این جلوتر که بیای قید چشاتو میزنمs

sبسه بو سه روی دستام وسط خیابونهs

اsمشبو تا آخر عمر همیشه یادم میمونهs

sدیدی هنوز یادمه؟؟؟ بی خیال گذشتهs

sاز رو تلافی هم شده گذشته ها گذشتهs

تو این شعر وزن و آهنگ مدام تغییر میکنه که کاملا عمدی این کارو کردم.  راستی من عاشق تابم خیلی دوست دارم مثل این دختره...

 

شهریور 86

 

+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط سما | 

سلام

بی مقدمه برو ببین تابستون چه زود داره تموم میشه. این شعرم تقدیم به یکی از دوستام که خودش میدونه کیه. ( خوشگلم هنوزم فکر میکنی هر کی خود کشی میکنه پسته؟؟؟من هنوز نظرم عوض نشده اما تو انگار داری همه چیزو خراب میکنی!!!! )

یه سـا یه ی خیالی سکوت تلخ و وحشـت

یه قلب خالی از عشق پر از گناه نفــــرت

چه راهی بهتر از این فـرود اضـــطــــراری

وقتی واســـــــه زندگی بهونه ای نداری

یروز میگفتی پسته هر کی بخواد بمیره

خدا خودش داده و خودشم پس میگیره

حالا خودت بریدی دنیات پر ازسکــــوته

عقب نمیشه برگشت مرگم که روبه روته

ترست داره میمیره کارت دیگه تمومــــه

چه رفتن راحتی، حتی اگه حرومــــــــه

 

sama

 

کاغذ و برمیداری چند خطی یادگاری

همه گذشــــته ها تو بخاطرت میاری

سخته برام باورش منو گناه رفتن؟؟؟؟

اینو برات نوشتم نگی بهت نگفـــتن

نذار پای تلافی نه عشق دارم نه نفرت

تو عاشقم نبودی بهش میگن یه عادت

وقتی صدام کردی و خواستی پیشم بشینی

حاضر بودم بمیرم منو باهاش نبینی

حالا باید برم من، ببخش تو رو شکستم سما

اسمش خیانت که نیس باور کن خیلی خستم

 

آرزوم اینه میخوام تنها باشم تنها بمیرم

شاید تو دستای خدا بتونم آروم بگیرم

 

تنها دل خوشیم توبودی تو رو هم ازم گرفتن

هرچی که خاطره داشتیم حالا همراه تو رفتن

 

منم و اتاق خالی با یه حسرت غریبه

با یه حس که هرچی باشه واسه من خیلی عجیبه

 

نذار اشکاتو ببینه اونی که تو رو شکسته

فکر نکن خوابه و رفته هنوز چشماشو نبسته

نکنه گریه کنی وقته رفتنم رسیده

دنیام نداره رنگی روح از تنم بریده

زیرش یه قطره اشک و اسمتو جا میذاری

چه راهی بهتر از این فرود اضطراری

یه لحظه دردو بعدش دیگه تمومه انگار

نگاه به قاب عکسش برای آخرین بار

 

سما 

sمرداد 86s

+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:9  توسط سما | 

سلام

خیلی خوشحالم که یبار دیگه تونستم بیام و آپ کنم یعنی خوشحالم واسه اینکه میتونم بگم وبلاگم هنوز زنده اس و نمرده البته واسه تاخیرم دلیل دارم بعد از اینکه من از مسافرت برگشتم سیستمم رفت مسافرت و از اونجایی که اصلا اهل کافی نت و  از اینجور برنامه ها نیستم موندم تا بیاد از طرف دیگه ذهنم خط خطی بود یه دفتر خیلی بزرگ و پر از کلمات عجیب غریب و شعرای .... کرده بودم اما نمیتونتم شروع کنم یه جورایی سر در گم شده بودم البته این به این معنی نیست که نشد یا شعر نداشتم نه!!!!!! اما ترجیح میدم با زمان پیش برم و هیچ کدوم از شعرای قدیمی رو ننویسم و هر چی که میاد یدفعه آپ کنم آخه خاطرات مرده به درد خودمم نمیخوره چه برسه به درد .....

 

تنهایی من کشنده نیست،،،

   شاعر شدم که با تو نمانم

تو هم تنهایی مثل من اما شاعر که نه! عاشق شدی

شاعر نشدم که بگویم بیا تنها شوییییییییییییییم

                شاعر شدم تا بگویم آرامتر بیایی نه اینکه بروی

گم شدی گم!!!!!

عاشق شدم و ماندم که بیایی

نیامدی،،،،،،،،، معما شدی

   بی تو نه شاعرشدم نه عاشق اما!!!

این منم که ادامه دارم

                                     همان ســــــــــــــــه نقطه ی معروف ...

که نمیکشم ببینی مینویسم تا بخوانی :

                                            ســــــــــــــــــــــه نقطه...

 

 

یادم نیس از کجا برداشتمش اما عکس خوشگلیه در کل مال هر کیه حلال کنه

 

اینجا داره بارون شدیدی میاد خیلی سرده فکر میکنم سرما خوردم!!!  همین...

 تیر ۸۶

 

+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:47  توسط سما | 

بهونه های الکی ، گریه های دروغکی

بازم که اشک تمساح،،، ایندفه واسه ی کی؟؟؟

یه قلب سنگی و سرد با تو باید چیکار کرد؟؟؟

تو عاشق غروبی آخره هر چی نامرد

دلم چشاتو نمیخواد ، هیچکی اینو یادم نداد

اشک نریز دروغکی گریه به چشمات نمیاد

میگن عاشق زیاد داری دوستی های سرکاری

حالا واسه کدوم یکی میخوای که تنهام بذاری؟؟؟

نامردی توی خونته چشمای مهربونته

هر کی که عاشقت میشه بخا