![]() |
![]() |
|
| مـن و تو آن دو خطیم آری موازیــان به ناچاری که هــر دو باورمــان ز آغــاز به یکـــدیگر نرسیدن بود... |
|
سلام
آخریشه: تقدیم به همه مهمون های قشنگم که نه اشک ریختن و نه اشک ریختن دیدن...
همیشه سعی کردم اگه یکی به خونه ی مجازی من سر زد غمگین تر از چیزی که هست نشه پس همیشه شاد باشید و سما رو هم فراموش نکنید دلم واسه همتون تنگ میشه..... من رفتم بدرود...
خدا حافظ....
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 12:1 توسط سما |
|
|
سلام واااااااااای من دو باره اومدم خیلی خوشحالم خیلی . فکر میکردم دیگه هیچ وقت وقت نکنم بیام خلاصه زیاد حوصله ندارم نه حوصله نوشتن نه حوصله ی چیز دیگه درسم که داره دیوونم میکنی باید بخونم اگه یبار کسی دید دیر بهش سر زدم ببخشه راستی هر کی کامنت خصوصی میذاره اطلاع بده گاهی انقدر دیر میبینم که.... راستی بی معرفت بازی هم در نیارین منظورم اونان که فقط یبارر میان دعوت میکنن و بعد میرن دیگه پیداشون نمیشه
فدات:
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:58 توسط سما |
|
|
سلام من بازم اومدم اول تشکر از لطف همه تون واقعا بهترینید ممنون که تنهام نمیذارین راستی یه چیزی خواهش میکنم ازتون خواهرانه دوستانه مادرانه (دیگه چی مونده؟؟؟) حالا هر جوری حداقل یکم از این شعرو بخونید بعد نظر بدین البته میدونم قبل از این هم همینطور بوده بازم ممنون... نمیدونم چرا هر وقت بیکار باشم اصلا حس شعر نمیاد خدا پدر مادر اینا رو که شهریور ماه هم واسمون امتحان گذاشتن بیامرزه آخه همیشه وسط درس و کلاس من یاد شعر گفتن میوفتم به هر حال اینم یجور فرار روانیه دیگه ....... خوشحال میشم انتقاد کنید در ضمن از همه کسایی که نمیرسم بهشون بسرم معذرت میخوام البته معمولا کسی از زیر دستم رد نمیشه مگر اینکه آدرس وبلاگش اشتباه باشه تبادل لینک هم میکنم کسی هم از دست من ناراحته حلال کنه تا شعر بعدی معلوم نیس چه خبر باشه یبار دیدی دیگه اینجا آپ نشد..
تو این شعر وزن و آهنگ مدام تغییر میکنه که کاملا عمدی این کارو کردم.
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:58 توسط سما |
|
|
سلام بی مقدمه برو ببین تابستون چه زود داره تموم میشه. یه سـا یه ی خیالی سکوت تلخ و وحشـت یه قلب خالی از عشق پر از گناه نفــــرت چه راهی بهتر از این فـرود اضـــطــــراری وقتی واســـــــه زندگی بهونه ای نداری یروز میگفتی پسته هر کی بخواد بمیره خدا خودش داده و خودشم پس میگیره حالا خودت بریدی دنیات پر ازسکــــوته عقب نمیشه برگشت مرگم که روبه روته ترست داره میمیره کارت دیگه تمومــــه چه رفتن راحتی، حتی اگه حرومــــــــه
کاغذ و برمیداری چند خطی یادگاری همه گذشــــته ها تو بخاطرت میاری سخته برام باورش منو گناه رفتن؟؟؟؟ اینو برات نوشتم نگی بهت نگفـــتن نذار پای تلافی نه عشق دارم نه نفرت تو عاشقم نبودی بهش میگن یه عادت وقتی صدام کردی و خواستی پیشم بشینی حاضر بودم بمیرم منو باهاش نبینی حالا باید برم من، ببخش تو رو شکستم اسمش خیانت که نیس باور کن خیلی خستم
آرزوم اینه میخوام تنها باشم تنها بمیرم شاید تو دستای خدا بتونم آروم بگیرم تنها دل خوشیم توبودی تو رو هم ازم گرفتن هرچی که خاطره داشتیم حالا همراه تو رفتن
منم و اتاق خالی با یه حسرت غریبه با یه حس که هرچی باشه واسه من خیلی عجیبه نذار اشکاتو ببینه اونی که تو رو شکسته فکر نکن خوابه و رفته هنوز چشماشو نبسته نکنه گریه کنی وقته رفتنم رسیده دنیام نداره رنگی روح از تنم بریده زیرش یه قطره اشک و اسمتو جا میذاری چه راهی بهتر از این فرود اضطراری یه لحظه دردو بعدش دیگه تمومه انگار نگاه به قاب عکسش برای آخرین بار
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:9 توسط سما |
|
|
سلام خیلی خوشحالم که یبار دیگه تونستم بیام و آپ کنم یعنی خوشحالم واسه اینکه میتونم بگم وبلاگم هنوز زنده اس و نمرده البته واسه تاخیرم دلیل دارم بعد از اینکه من از مسافرت برگشتم سیستمم رفت مسافرت و از اونجایی که اصلا اهل کافی نت و از اینجور برنامه ها نیستم موندم تا بیاد از طرف دیگه ذهنم خط خطی بود یه دفتر خیلی بزرگ و پر از کلمات عجیب غریب و شعرای .... کرده بودم اما نمیتونتم شروع کنم یه جورایی سر در گم شده بودم البته این به این معنی نیست که نشد یا شعر نداشتم نه!!!!!! اما ترجیح میدم با زمان پیش برم و هیچ کدوم از شعرای قدیمی رو ننویسم و هر چی که میاد یدفعه آپ کنم آخه خاطرات مرده به درد خودمم نمیخوره چه برسه به درد .....
شاعر شدم که با تو نمانم
گم شدی گم!!!!!
نیامدی،،،،،،،،، معما شدی این منم که ادامه دارم
اینجا داره بارون شدیدی میاد خیلی سرده فکر میکنم سرما خوردم!!!
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:47 توسط سما |
|
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 21:5 توسط سما |
|
سلام
تمام شدن زودتر از اینکه من تموم شم و فهمیدم اگه من نباشم اینجا هست اما ادامه نداره پس چقدر مهمم که تنها کسیم که میتونه ادامه ی اینجا باشه واینجا چقدر عزیزه چون دلیلی شده واشه ادامه دادن من....
دوستای عزیزم از همه تون ممنون که تنهام نمیذارید وقت امتحانات پر کار تر بودم اما دو تا شو واسه تون میذارم نظر های همه تون محترمه اما این شعرو فقط بخونید کامنت های خوشگلتون رو تو بالایی بذارید ولی خواهشا اینو فقط بخونید ....
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 20:34 توسط سما |
|
|
سلام اومدم آپ کنم که برم تا واسه بعد امتحانات میدونم خیلی دیر اومدم اما واقعا وقتشو ندارم درسا اجازه نمیدن اینجا به همه دوستام بگم که من به همتون سر میزنم اما فعلا اصلا نمیتونم کامنت بذارم امتحانا که تموم شد انقدر میام تا خسته بشین میدونم این چندان جالب نیست اما خوب دیگه ...... شبی بارونی و سرده تنم تا کی هوای عشق دلم تا کی نفس ها مون باشه فقط برای عشق؟؟؟ دیگه منتظر نمون بخدا که اون نمیاد اگه اون تو رو میخواست بی خیال حالا نمیخواد چرا یادش میکنی مگه اون بیادته؟؟؟ دیگه دستاشو نداری فکرشم زیادته آخه چرا عاشق شدی؟ لعنت به عاشقی بشه کاش هرکسی میرفت میدید که عاشققش چی میکشه دلیل محکم نمیخواد ایین روزا هر کسی میره وقتی ازت خسته میشه یه یار دیگه میگیره آخه چرا فکر میکنی هنوز فقط تو رو میخواد دیگه منتظرش نمون بخدا که اون نمیاد نخواست صداتو بشنوه حتی پیشت نیومده فکر میکنی عاشقته؟؟ بی خبری خیلی بده نگفت آخه بدون من دختره طاقت میاره؟؟؟ مثل غریبه ها فقط برام یه نامه میذاره کی اشکاتو دیده دلم وقتی غرورتم شکست؟؟؟ کی دید چقدر خسته شدی از هر چی که بوده و هست چرا میگفت گریه نکن؟؟؟ اشکات مهم نبود براش بخدا ساختگی بود عشق شو حتی گریه هاش حتی برنگشت ببینه که هنوزم زنده ای؟؟؟ فقط برات خنده میکرد برو ببین چه خنده ای بهونه ای نداشت بره چرا میگه قسمت ماست؟؟؟ چرا پیشت نمونده پس مگه نگفت دلش میخواست سفر فقط بهونه بود هیچکی نگفت مسافره دلیل محکم نمیخواد این روزا هر کسی میره .......
*********** سایه ها دارن میخندن و منم میخندم باهاشون **** امشب عجب حالی داره چه سوزی داره صداشون صدای جیغ جیغ ِ تو، قلب منو میلرزونه **** این حالت ها زود گذره فرار نکن نمی مونه فرار نکن صبح نمیشه، اگه نباشی شب من **** من از تو چیزی نمیخوام اینطوری آتیشم نزن بهم میگن دیونه ای،دیونگی هم داره این **** به تو نمیگم چی شدم، برگرد،بیا ،خودت ببین خنده ها مو شنیدی تو از صد تا گریه بد تره **** از شبی که رفتی گلم دیگه خوابم نمی بره دور سرم میگرده و منم باهاش گیج میخورم **** این حالت تازه ای نیست من خیلی وقته اینطورم صدای گریه های من شبا تو رو میخندونه **** خنده نداره گریه هام گوش کن با دیوار میخونه خم میشم و سایه ی تو بازم به من زل میزنه **** چرا فرار نمیکنی؟ بازم که پشتت به منه تا که چشات و میبینم نگات منو هل میکنه **** میخوام که دنبالت بیام باز پا هامو شل میکنه سایه ی تو که میره و بازم میگن یه دیونه س **** حقه شه این دیوونگی تا نره باز پی ِ هوس فدای سایه های تو جنون و حتی بودنم **** دیوونه نیستم اگه این خونه رو آتیش نزنم اردیبهشت ۸۶ |
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48 توسط سما |
|
ســــــلام
دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم؟؟؟؟؟ حالا که میخوام بمونی شعر رفتن و میخونی قلب من عاشق ترینه اینو از چشام میخونی؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 14:38 توسط سما |
|
ســـــــــلام
چرا هر دفعه میای میخوای که یادم بیاری
میگی نامردی نکردی هنوزم دوسم داری؟
باشه باور میکنم کار تونامردی نبود ....
ولی قول بده دیگه میری و تنهام میذاری
شاید اشکایی که ریختم هنوزم یادت بیاد
کمی فکر کن یادته هیچکی به حرفام گوش نداد؟
کی میگه قلب منو شکستی و خوب نمیشه؟
دل من هنوز قشنگه دیگه دستاتو نمیخواد
هنوزم فقط واسه توچشمامو تر میکنم
نه نمیگم که شبو با یاد تو سر میکنم
خیلی سخت بودبفهمم دیگه مال من نمیشی
ولی باتموم ســختیش حالا باور میکنم
منو تو دوباره بازم خیلی خیلی خنده داره
من به یاد تو نشستم اما بارون نمیباره
یادته باهات که بودم یادته بارونی بودم؟
آخه دختر کجای کاری؟ حالا دیگه بهاره
آسمون هم دیدی تازه بیخیال ما شده؟
اگه بارون بباره شنیدی بیصدا شده؟
بعد رفتنت دلم خیلی شکسته میدونی؟
واسه برگشتن تو کارم فقط دعا شده
حالامنو تنهایی و شکوفه های آلبالو
ازم میپرسه آسمون اون عاشق دیونه کو؟
جواب ندارم که بدم بگم که بیوفایی کرد؟
بگو هنوز دوسم داری خودت به آسمون بگو
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 18:9 توسط سما |
|
|
صفحه اول پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوشحالم از اینکه پیشم اومدی امیدوارم بهت خوش بگذره و اگه رفتی بازم بیای .... سما دختر شهر بارون |
|
RSS
|