![]() |
![]() |
|
| مـن و تو آن دو خطیم آری موازیــان به ناچاری که هــر دو باورمــان ز آغــاز به یکـــدیگر نرسیدن بود... |
|
یه شب جمعه و باز حال و هوای بودنت واسه تو دعا میخونم دعا برای بودنت اگه دوسم داری بگو پس چرا تنهام میذاری شاید داری دروغ میگی نکنه دوسم نداری؟ دور و برت شلوغه و یادت نمونده عهدمون قسم میخوردی میمونی زیر نگاه آسمون بهمن ماه 85 |
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 16:4 توسط سما |
|
|
من عاشق بارونای تابستونی ام چون هم رعدوبرق داره هم اکثرا غروب بعد یه روز آفتابی میاد حیاط بوی نم خاک میگیره گلامون هم خیس میشه آخه من عاشق گل هایی هستم که وقتی تکونشون میدی آب میریزه رو صورتت هم بارونه تند تند میباره هم اکثر اوقات بهونه داری بری زیرش وقتی میری زیرش لازم نیست چیزی بپوشی راحت میتونی خیس شی چون هوا سرد نیست هم بری زیرش کمتر سرما میخوری همم که نگران این نیستی که فردا درسی امتحانی چیزی داری در کل با بارونای تابستون تنهایی حال میکنم اما زیر بارونای پاییز و زمستون اگه تنها بری جای اینکه بیشتر شاد شم احساس تنهایی زیاد میکنم و هوا دلگیرتر میشه چقدر دلم واسه بارون تابستون تنگ شده...
این باروونه اومده تا هوای عاشقونه شه دل همیشه سرد من گرم همین بهونه شه یه مدتی یه حس دور تو رو ازم گرفته بود درسته که نبودی و... یادت ولی نرفته بود بدون تو خوشم میشه مثل شب تولدت بارونای تابستونو دوسش دارم قد خودت مردادماه 85 |
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:54 توسط سما |
|
|
این شعرمو خیلی دوست دارم واسه اولین کسی هم که خوندم استادم بود اونم کلی ذوق کرد فکر کرد این شعرو واسه اون گفتم البته من هیچوقت روم نشد که بگم اشتباه میکنه.
عصرغمگین بهاره پنجمین شنبه ی هفته دوباره من تک و تنها همه جا رو غم گررفته گیتارمو بر میدارم دیوونگیم گل میکنه بازم نگاه ناز تو داره منو هل میکنه دوست دارم دیوونتم تا وقتی گیتار میزنم اگه که سازم بمیره باز از تو دل نمیکنم بهاری که نیست چی بگم دلم مثِ پاییزه حتی اشکام بی اراده اس خودش داره میریزه میخونمو میخونمو میگم که دیوونه شدم مثِ سکوتِ وقتی که میری از این خونه شدم میگم که دیوونه شدم آره تو باورت میشه؟؟؟ بعد چشات چی مثل اون نگاه آخرت میشه؟ میخونم تا که نگن دختره چقدر حسوده یا که باز دروغ ببافن بگن عاشقت نبوده بیچاره این دل تنها نمی خواد از تو بخونه نمیخواد تو یاد هیچکی خاطره از تو بمونه آخه تا کی باید این غصه تو قلبم بمونه که منو نمیخوای و اینو همه عالم بدوونه اردیبهشت 85 |
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:52 توسط سما |
|
|
این هم یه شعر دیگه مال فروردین
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:15 توسط سما |
|
|
اینم یه شعر دیگه مال مرداد ماه خوندنش خالی از لطف نیست
جداییمون حتمی شده به تقصیر کدوم ما؟؟؟ شیرینی عشق بخدا دیگه شده حروم ما!!!! چه وقته باریدنته غم منو تازه نکن نفرین به این آسمون و به عشق بی دووم ما رفتی ولی دیوونه وار عاشقتم هنوزم سردی ولی به آتیش سردی تو میسوزم بیخبر رفتی و تنهایی شده خود خودم این دیگه پرسش نداره معلومه حال و روزم مردادماه 85 |
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:14 توسط سما |
|
|
سلام
این اولین مطلبیه که دارم تو وبلاگ خودم میذارم میخوام از همینجا باهم آشنا شیم تا بعد خدا چی بخواد. اسمم ... معروف به سما هستم متولد 12/12/1368 اهل شمال ایران، شهر باران رشت. شاید لازم بود برای روز اول.....
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 21:16 توسط سما |
|
|
صفحه اول پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوشحالم از اینکه پیشم اومدی امیدوارم بهت خوش بگذره و اگه رفتی بازم بیای .... سما دختر شهر بارون |
|
RSS
|