![]() |
![]() |
|
| مـن و تو آن دو خطیم آری موازیــان به ناچاری که هــر دو باورمــان ز آغــاز به یکـــدیگر نرسیدن بود... |
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 21:5 توسط سما |
|
سلام
تمام شدن زودتر از اینکه من تموم شم و فهمیدم اگه من نباشم اینجا هست اما ادامه نداره پس چقدر مهمم که تنها کسیم که میتونه ادامه ی اینجا باشه واینجا چقدر عزیزه چون دلیلی شده واشه ادامه دادن من....
دوستای عزیزم از همه تون ممنون که تنهام نمیذارید وقت امتحانات پر کار تر بودم اما دو تا شو واسه تون میذارم نظر های همه تون محترمه اما این شعرو فقط بخونید کامنت های خوشگلتون رو تو بالایی بذارید ولی خواهشا اینو فقط بخونید ....
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 20:34 توسط سما |
|
|
صفحه اول پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوشحالم از اینکه پیشم اومدی امیدوارم بهت خوش بگذره و اگه رفتی بازم بیای .... سما دختر شهر بارون |
|
RSS
|