![]() |
![]() |
|
| مـن و تو آن دو خطیم آری موازیــان به ناچاری که هــر دو باورمــان ز آغــاز به یکـــدیگر نرسیدن بود... |
|
سلام من بازم اومدم اول تشکر از لطف همه تون واقعا بهترینید ممنون که تنهام نمیذارین راستی یه چیزی خواهش میکنم ازتون خواهرانه دوستانه مادرانه (دیگه چی مونده؟؟؟) حالا هر جوری حداقل یکم از این شعرو بخونید بعد نظر بدین البته میدونم قبل از این هم همینطور بوده بازم ممنون... نمیدونم چرا هر وقت بیکار باشم اصلا حس شعر نمیاد خدا پدر مادر اینا رو که شهریور ماه هم واسمون امتحان گذاشتن بیامرزه آخه همیشه وسط درس و کلاس من یاد شعر گفتن میوفتم به هر حال اینم یجور فرار روانیه دیگه ....... خوشحال میشم انتقاد کنید در ضمن از همه کسایی که نمیرسم بهشون بسرم معذرت میخوام البته معمولا کسی از زیر دستم رد نمیشه مگر اینکه آدرس وبلاگش اشتباه باشه تبادل لینک هم میکنم کسی هم از دست من ناراحته حلال کنه تا شعر بعدی معلوم نیس چه خبر باشه یبار دیدی دیگه اینجا آپ نشد..
تو این شعر وزن و آهنگ مدام تغییر میکنه که کاملا عمدی این کارو کردم.
|
|
+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:58 توسط سما |
|
|
صفحه اول پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوشحالم از اینکه پیشم اومدی امیدوارم بهت خوش بگذره و اگه رفتی بازم بیای .... سما دختر شهر بارون |
|
RSS
|