به نام خدای پاییز
سلام 
درست وسط نقطه های پاییز میچرخم فصلی که میگن بهار عاشقاس اما واسه من افسردگی میاره چون هیچ عشقی نداره چون هیچ عشقی بهش ندارم پاییز هم با اون برگای خشکش فقط داره به ما لطف میکنه اونم چه لطفی گاهی میگم چی میشد تو پاییز برف بیاد؟؟؟؟ برف میاد؟؟؟؟ ا پس چی میشد تو پاییز درخت آلبالومون شکوفه میداد آقا اصلا اگه شکوفه سخته کاش آلبالو داشت تا ما تو حسرت زیر درخت آلبالو درس خندن نمونیم تا مجبور شیم درسامونو واسه این عشق بذاریم تابستون یا ....
بی خیال پاییز که عشق نداره با او ن رنگ زرد مسخرش اما دروغ چرا پاییز با تموم بی مهری که بهش میکنم خیلی خوش میگذره همیشه بهترین اتفاقا تو پاییز میوفته شاید چون خدا خوب میدونه اگه تو پاییز نا امید شم هیچ دلیلی واسه خنده ندارم منی که دوشنبه تو شب شعر برخلاف عادت همیشگیم به همه ی شاعرا خندیدم حتی به خودم امروز هم میخواستم شعر بذارم اما گفتم بهتره ایندفعه با همیشه فرق کنه آخه یکم خسته شدم شاید تصمیمم خیلی عجولانه باشه اما بهتر از هیچیه اول بگم شرمنده ی همه ی اونام که این آخریا بهشون سر نزدم واینکه قصد دارم این چند روز حتی پیش اونایی که فقط یبار اومدن برم و دعوت کنم آخرین پستم رو بخونن!!!!
بله این آخریه نه واسه اینکه خسته شدم یا بریدم نه!!!! چون دیگه نمیتونم ادامه بدم دنیام شلوغ شده البته بگم بر میگردما خیال نکنید دیگه نمیام اینجا خونه ی عشقمه میام اما یکم دیر میکنم شاید هم هیچوقت نیومدم نمیدونم. اما چیکار کنیم که رفتن رسم شده اگه کسی رو دیدین که واسه همیشه موند سلام منو بهش برسونید بگید بزرگترین استثناء تاریخه
دنیام شلوغ شده دنیای واقعی به من بیشتر نیاز داره نمیگم خیلی درس بخونم اما میخوام بخونم پس میرم دنبال سرنوشتم زمانی رسید بهتون سر میزنم اما فعلا از آپ خبری نیس واسم دعا کنید که با روحیه برگردم طوری که نه تنها خبر از این خستگی نباشه بلکه شاد هم باشم دل همه تون شاد.
دوستای خوب این دنیای مجازی خیلی طول نمیکشه تا برگردم اما سرنوشته دیگه یبار شد هیچ وقت نیومدم یا انقد دیر شه که خدای نکرده بعضی تون برید و بعضی تون فراموشم کنید. اما فعلا میرم که توی این دنیای بزرگ میل به هیچی کنم حداقل دلم خوشه به پوچی نرسیدم.
حرفی واسه گفتن ندارم پاییز من و با خودش برد دختر زمستون زیر برگای پاییز گرم میشه انقدر تا یخش آب شه برگ ها من و تو خودشون جا میدن اما اینبار بهم قول داد اگه منو برد خودش بیاره راستی به حرفای پاییز اعتباری هست؟؟؟؟


آخریشه: تقدیم به همه مهمون های قشنگم که نه اشک ریختن و نه اشک ریختن دیدن...
اشک دزدیدن های کثیف
سهم من از آینه ها همین شده
تا در میزنی باید که دزدیدشان
تنهایی که نمیتوانم
دست های آینه بزرگتر است


همیشه سعی کردم اگه یکی به خونه ی مجازی من سر زد غمگین تر از چیزی که هست نشه پس همیشه شاد باشید و سما رو هم فراموش نکنید دلم واسه همتون تنگ میشه..... من رفتم بدرود...


خداحافظ...همین حالا...همین حالا که من تنهام!
خداحافظ...به شرطی که بفهمی...تر شده چشمام!
خداحافظ کمی غمگین...به یاد اون همه تردید!
به یاد آسمونی که...منو از چشم تو می دید!
اگه گفتم خداحافظ...نه اینکه رفتنت ساده س...
نه این که میشه باور کرد...دوباره آخر جاده س...
خداحافظ...واسه اینکه...نبندی دل به رویا ها!
بدونی بی تو و با تو...همینه...رسم این دنیا...!
خدا حافظ....


سما
آبان ماه 86