تبليغاتX
سه نقطه... - الهه ی نفرت
مـن و تو آن دو خطیم آری موازیــان به ناچاری که هــر دو باورمــان ز آغــاز به یکـــدیگر نرسیدن بود...

بهونه های الکی ، گریه های دروغکی

بازم که اشک تمساح،،، ایندفه واسه ی کی؟؟؟

یه قلب سنگی و سرد با تو باید چیکار کرد؟؟؟

تو عاشق غروبی آخره هر چی نامرد

دلم چشاتو نمیخواد ، هیچکی اینو یادم نداد

اشک نریز دروغکی گریه به چشمات نمیاد

میگن عاشق زیاد داری دوستی های سرکاری

حالا واسه کدوم یکی میخوای که تنهام بذاری؟؟؟

نامردی توی خونته چشمای مهربونته

هر کی که عاشقت میشه بخاطر زبونته

میخوای بری؟؟؟ جهنم، شر تو از سرم کم

ببخش ولی عزیزم اگه گناهی کردم

نه خوشگلی نه خوشبخت برو خیالتم تخت

من از تو دل بریدم اما بدون خیلی سخت

خوش باشی هر جا میری حال اونم نگیری؟؟؟

بازم خالی نبندی نگی واسش میمیری

بخدا راضی به زحنت نبودم من که تشنه ی محبت نبودم

همیشه تعارفای  الکی با تو هیچ موقعی راحت نبودم

حتی چشمات نفسم بود بی تو خونم قفسم بود

من که هیچکس و نداشتم دست تو همه کسم بود

حالا میری  برو ولی تو رو به عشق بدلی

دیگه کسی رو گول نزن با اون چشای عسلی

عشق حسادت میاره یه جوری عادت میاره

اگه بره سفر برات ننگ خیانت میاره

شانس منو ببین چه زود خیانت  قشنگی بود

عاقبت عشق اینه تنهایی با دلی حسود

تنهام بذار  لعنتی بدون هیچ صحبتی

عشق کیلویی چنده؟؟؟ الهه ی نفرتی

خرداد 86

+ نوشته شده در یه لحظه ی بارونی  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 21:5  توسط سما |